بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

36

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

خود و كسانش با آب و آذوقه در كرجى جاى گرفتند همين كه خواست از كشتى دور شود بازرگانان فرياد برآوردند : كجا مىروى برگرد آنچه بگوئى اطاعت مىكنيم . ناخدا گفت : به خدا قسم كه برنخواهم گشت مگر آنكه آنچه همراه داريد به ميل خود و با دست خود به دريا افكنيد . بازرگانان امر او را پذيرفتند و آنچه اشياء مهم و غير مهم داشتند به دست خود به دريا ريختند به قسمى كه در كشتى جز آدم و آب و آذوقه چيز ديگر باقى نماند . علامه برگشت و به كشتى داخل شد و به آنها روى كرده گفت : اگر بدانيد كه امشب به شما و كشتى چه خواهد رسيد هر آينه غسل مىكنيد و نماز مىگزاريد و در پيشگاه خداى خودتان توبه مىكنيد و از او طلب بخشايش مىنمائيد . مردم همچنان كردند . همين كه شب فرا رسيد خداوند درهاى آسمان را باز كرد . بادهاى سياه بين زمين و آسمان وزيدن گرفت امواج دريا را بلند كرده به روى زمين مىريخت و كشتىها را در سواحل و در وسط دريا سرنگون مىساخت ، كمتر كشتى بود كه از اين طوفان نجات يافته باشد . اما اين كشتى كه به الهام خداوند سبك شده و بارهاى سنگين آن به دريا ريخته شده بود در آن طوفان و جوش و خروش دريا به روى آب باقى مانده و بر امواج كوه پيكر سوار مىشد . ساكنين كشتى دست به دعا برداشته قرآن مىخواندند و به سوى خدا تضرع و زارى مىكردند ، تا سه شبانه روز آب و نان از گلويشان پائين نرفت . روز چهارم به امر خداوند باد آرام گرفت و دريا از خروش افتاد و به قدرت كاملهء الهى طوفان فرو نشست . ناخدا دستور داد قايق را از درون كشتى به آب انداختند و پاروزن‌ها در آن جاى گرفتند و قايق پيشاپيش كشتى